محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
683
خلد برين ( فارسى )
عريضه به ديار روم مراجعت نمود خبرآمد آمد سردار در موكب ظفر شعار منتشر و متواتر گرديد ، و صورت واقعه آن بود كه فرهاد پاشاى سردار با لشكرى قيامت حشر ، نخست به ارض روم رسيده به جهت جمع آوردن سپاه و لشكر فى الجمله متوقف گرديد و بعد از جمع آوردن عسكر آن بوم و بر از راه قارص لشكر به چخور سعد كشيده قيامت خفته را بيدار گردانيد و محمدى خان تخماق بيگلربيگى آنجا با آن كه به يقين مىدانست كه معارضه با لشكر قيصر از حوصلهء انديشه و طاقت به در است از بيم آن كه مبادا مطعون امراى موكب همايون گردد قبل از ورود ، سردار امير خان تركمان بيگلربيگى آذربايجان و امامقلى خان قاجار بيگلربيگى قراباغ و امراى تابين خود را از سانحه خبردار نموده به فكر دفع آن سپاه بىزينهار افتاد . چون بيگلربيگيان و امراى سرحد ولايت آذربايجان و قراباغ بدون امداد و معاونت جنود ظفر ورود عراق مقابله خود را با لشكر قيامت هجوم روم از قبيل معارضهء مشت و درفش مىديدند قدم جرأت از ميدان معارضهء ايشان پس كشيدند و چون محمدى خان از امداد امراى عالى شان به يأس و حرمان منسوب گرديده از راه اضطرار ، قلعهء ايروان را به سردار سپرده با مردمى كه داشت از آن غرقاب حادثات ، رخت حيات خود را به كنار برد و با آن كه به نيروى بازوى جرأت و زور سرپنجهء جلادت پيوسته از اطراف و جوانب عسكر روم درآمده دستبردهاى نمايان به ايشان مىنمود چون تدبير بر خلاف تقدير بود اثرى بر آن مترتب نمىگشت تا آن كه فرهاد پاشا با آن لشكر گران به ايروان آمده ولايت چخور سعد را به حيطهء ضبط و تسخير درآورد و قلعهاى در كمال [ 148 ] استوارى و پايدارى و وسعت و فسحت اساس انداخته چندان در ايروان اقامت نمود كه قلعه به اتمام رسيد . پس از آن به تهيه و تدارك اسباب قلعهدارى پرداخته به قدر ضرورت ساليانه از آذوقه و ذخيره و توپ و توپخانه و ساير ما يحتاج آن را مهيا ساخت و به قدر احتياج حارس و پاسبان و ينگچرى تعيين نموده كوتوال و قلعهدار بر ايشان گماشته رايت مراجعت به ديار روم